۱۳۸۹ آذر ۲۹, دوشنبه

یادش بخیر

سلام
تمام شد! هر چند جای سختش مونده و هنوز درست هم شروعش نکردم پروژه را می گم.امروز آخرین کلاس رسمی را تمام کردم نمی دونم آیا سر کلاس دیگری می شینم یا نه هنوز! هر چند دوست دارم بشینم ولی جبر زمانه چیز دیگه ای داره می گه.
ولی خوب گذشت و می آید و میگذرد.بعد کلاس نمی دونم چرا یهو رفتم به اون قدیما به اون وقتایی که نوک مداد قرمزمونا با دهن خیس می کردیم و می نوشتیم تا قرمزش خوشگل تر شه.
به اون زمانایی که سمت چپ دفترامونا دوست داشتیم  به خاطر این که برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود ولی چپی ها نو بود.
به اون زمانایی که اول سال تحصیلی و اولین هفته ی بعد تعطیلات نوروز سوالمون این بود که این هفته ظهرییم یا صبحی!
 .هییییی
یادش بخیر.
تابستان خود را چگونه گذراندید؟!علم بهتر است یا ثروت؟!
آقا اجازه دیشب برق نداشتیم مشقامونا ننوشتیم!آقا اجازه این مرادی مداد ما را برداشته نمی ده!
یادش بخیر وقتی می فهمیدیم اون یکی کلاس درسشون از ما عقب تره چه ذوقی می کردیم.
یادش بخیر با پشت خودکار بیک زیر جلد دفترمون فوتبال بازی می کردیم!!!
دلم تنگ شده برای کلاس های بچگی هام دلم برا تخته سیاه تنگ شده دلم برا نوشتن با گچ رنگی تنگ شده!
دلم برا وقتی که بازرس می یومد مدرسه تنگ شده! دلم برا برداشتن جوجه کفتر ها و جوجه گنجشک ها تنگ شده .دلم برا درست کردن تیر کمان تنگ شده اونم با لاستیک قرمز! (نه دیگه بسه داریم از درس و مدرسه خارج می شیم اینا باشه برا یه وقت دیگه!) 


چقدر زود گذشت.....
-------------
-شب چله ی( یلدا) همتون مبارک.
-سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی...
-کاش هنوز هم تنها دغدغه ام شکستن نوک مدادم بود.

۲ نظر:

سلام گفت...

سلام
دلا بد بردی به اون دوران!
دورانی بود...هی!
نه که خیلی رفتی سر این کلاس نشستی!؟

یاس گفت...

یلداتون مبارک...
یاد کردنا کافیه. الانو دریاب..