سلام
امروز بعد از مدتها بالاخره با صدای اذان بیدار شد با این تفاوت که اذان ظهر بود! اونقدر شوکه شده بود که با خودش هم لج کرد و به خوابیدن ادامه داد.ولی طاقت نیاورد و یک ساعت بعد بیدار شد.بی حال تر از آن بود که بخواد کاری را شروع کنه هم چنان دراز کشید رو تخت و فکر کرد.نفهمید که چطور شد که سر از اون روز زمستون در آورد. اون روزی که* ....!
نیاز به هل دادن داشت.موتورش چند وقتی بود که خاموش شده بود!.
*جهت رفع شبهه اون روز هیچ اتفاق عشقی رخ نداده است!
-------------------------------------------------
امروز بعد از مدتها بالاخره با صدای اذان بیدار شد با این تفاوت که اذان ظهر بود! اونقدر شوکه شده بود که با خودش هم لج کرد و به خوابیدن ادامه داد.ولی طاقت نیاورد و یک ساعت بعد بیدار شد.بی حال تر از آن بود که بخواد کاری را شروع کنه هم چنان دراز کشید رو تخت و فکر کرد.نفهمید که چطور شد که سر از اون روز زمستون در آورد. اون روزی که* ....!
نیاز به هل دادن داشت.موتورش چند وقتی بود که خاموش شده بود!.
*جهت رفع شبهه اون روز هیچ اتفاق عشقی رخ نداده است!
-------------------------------------------------
-بر خلاف گذشته کم کم داره از سلانه سلانه راه رفتن خوشم میاد!
-ماشین دنده اتوماتیک را به خاطر اینکه با هل دادن روشن نمی شه ،دوست ندارم!
-کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی
-نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی تا در میکده شادان و غزل خوان بروم

