۱۳۸۹ دی ۸, چهارشنبه

خواب

سلام
امروز بعد از مدتها بالاخره با صدای اذان بیدار شد با این تفاوت که اذان ظهر بود! اونقدر شوکه شده بود که با خودش هم لج کرد و به خوابیدن ادامه داد.ولی طاقت نیاورد و یک ساعت بعد بیدار شد.بی حال تر از آن بود که بخواد کاری را شروع کنه هم چنان دراز کشید رو تخت و فکر کرد.نفهمید که چطور شد که سر از اون روز زمستون در آورد. اون روزی که* ....!
نیاز به هل دادن داشت.موتورش چند وقتی بود که خاموش شده بود!.

*جهت رفع شبهه اون روز هیچ اتفاق عشقی رخ نداده است!
-------------------------------------------------
-بر خلاف گذشته کم کم داره از سلانه سلانه راه رفتن خوشم میاد!
-ماشین دنده اتوماتیک را به خاطر اینکه با هل دادن روشن نمی شه ،دوست ندارم! 
-کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش    کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی
-نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی         تا در میکده شادان و غزل خوان بروم      





۱۳۸۹ آذر ۲۹, دوشنبه

یادش بخیر

سلام
تمام شد! هر چند جای سختش مونده و هنوز درست هم شروعش نکردم پروژه را می گم.امروز آخرین کلاس رسمی را تمام کردم نمی دونم آیا سر کلاس دیگری می شینم یا نه هنوز! هر چند دوست دارم بشینم ولی جبر زمانه چیز دیگه ای داره می گه.
ولی خوب گذشت و می آید و میگذرد.بعد کلاس نمی دونم چرا یهو رفتم به اون قدیما به اون وقتایی که نوک مداد قرمزمونا با دهن خیس می کردیم و می نوشتیم تا قرمزش خوشگل تر شه.
به اون زمانایی که سمت چپ دفترامونا دوست داشتیم  به خاطر این که برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود ولی چپی ها نو بود.
به اون زمانایی که اول سال تحصیلی و اولین هفته ی بعد تعطیلات نوروز سوالمون این بود که این هفته ظهرییم یا صبحی!
 .هییییی
یادش بخیر.
تابستان خود را چگونه گذراندید؟!علم بهتر است یا ثروت؟!
آقا اجازه دیشب برق نداشتیم مشقامونا ننوشتیم!آقا اجازه این مرادی مداد ما را برداشته نمی ده!
یادش بخیر وقتی می فهمیدیم اون یکی کلاس درسشون از ما عقب تره چه ذوقی می کردیم.
یادش بخیر با پشت خودکار بیک زیر جلد دفترمون فوتبال بازی می کردیم!!!
دلم تنگ شده برای کلاس های بچگی هام دلم برا تخته سیاه تنگ شده دلم برا نوشتن با گچ رنگی تنگ شده!
دلم برا وقتی که بازرس می یومد مدرسه تنگ شده! دلم برا برداشتن جوجه کفتر ها و جوجه گنجشک ها تنگ شده .دلم برا درست کردن تیر کمان تنگ شده اونم با لاستیک قرمز! (نه دیگه بسه داریم از درس و مدرسه خارج می شیم اینا باشه برا یه وقت دیگه!) 


چقدر زود گذشت.....
-------------
-شب چله ی( یلدا) همتون مبارک.
-سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی...
-کاش هنوز هم تنها دغدغه ام شکستن نوک مدادم بود.

۱۳۸۹ آذر ۲, سه‌شنبه

هفته

سلام

همیشه تا بوده اینگونه بوده کار ها را از شنبه شروع کردن !قول هایی که به خود می دادیم تا یادمان می آید شروعش از شنبه بوده!
از شنبه شروع می کنم...
ولی بیشتر مواقع هم شنبه یادمان می رفت و تا شنبه ی بعد باید صبر می کردیم تا کار را شروع کنیم!(حرف مرد یکیه!)
اینجوری می شد که یا کار از کار می گذشت یا فکر انجام اون کار از سرمان بیرون می رفت.
خیلی یا را دیدم که اینجورین! شاید اگه در ممالک دیگر می زیستیم ،به جای شنبه ها دوشنبه ها این بلا را سرمان می آوردند.


به امید اینکه هر روز روز شروع هفته هایم باشد.


-از راهنمایی دوشنبه ها روز سختی برام بوده و چهارشنبه ها را به خاطر اینکه فرداش پنج شنبه بوده دوست داشتم!!
-مایکروسافتیا یا ریاضی بلد نیستن یا باهوش تر از من هستن که مجبور نیستن از ماشین حساب ویندوز استفاده کنن!!!یا مایه دار تر.(عبارت زیر را تست کنید!! )

-و اما تاملی در این عکس!(خوبه این چیزا را ایرانیا اون اوایل درست حساب کردن اگه دست خارجکی ها بود همه چی را غلط غلوط حساب می کردند!)


۱۳۸۹ آبان ۱۷, دوشنبه

نمی فهمم

خسته بود و به هر بن بستی که می رسید تنهایی را بیشتر احساس می کرد.خسته بود از این تنهایی کوچه ها را به بن بست رساندن!
همیشه وقتی به بن بست می خورد می گفت که دفعه ی بعد به هر کوچه که خواست بپیچد انتهایش را هم نگاهی می اندازد که بن بست نباشد!غافل بود از این که کوچه های این شهر صاف نیست و پیچ در پیچ است و برای فهمیدن بن بست بودن یا نبودن آن باید آنها را تا انتها رفت یا از کسی پرسید! و او کم می پرسید! و ....


-واسم دیره از این خلوت به شهر عشق برگردم....واسم دیره پشیمون شم .....(خواجه امیری)
-دیگه دارم به خودم شک می کنم  آخه  حرفاما نمی فهمه کسی ....... (خواجه امیری)
-همین......
-.
-.
-.

۱۳۸۹ آبان ۱۰, دوشنبه

قنوت زمین

درود
دشت هویج
دشتکی(همان بچه دشت!) بود صاف و آرام آرمیده در آغوش کوها یی بلند و استوار گویی زمین قنوتی کرده است برای دعا از پدید آورنده اش ،برای خواهش از او برای کاسته شدن دستبرد این اشرف مخلوقات! در طبیعت که تا آن ارتفاع نیز نسوخ کرده بود.برای کاهش نفیر ساچمه های بر هم زننده آرامش طبیعت و شاید هم خواسته هایی دیگر که ما را بر آن آگاهی نیست.


من نمی خواستم برم!اصرار دوستان گل از یک طرف و تجربه ای که در عنفوان جوانی ! از اردو رفتن تمامی هم اتاقی ها و جا ماندن من! داشتم تصمیم گرفتم تا از در جبران بر آمده و راهی شوم.عزم جرم بود و چیزی جلودارش نبود نه خواب صبح که شیرین تر از عسل است و نه حتی تکمیل ظرفیت اردو!! که با سخنرانی اندر فواید اردو مشکل حل شد!
به ای نحو صبح در اتوبوس نشستیم.حال بماند که در اتوبوس (که فکر کنم مال عصر آهن و مفرغ بود) به جای اینکه اون ما را گرم کنه این ما بودیم که صندلی هاشا گرم می کردیم!من مطمئنم این اتوبوس با گردنه های توی راه آشنایی داشته که تونست اونا را پشت سر بگذاره!(شاید هم !!!)
بالاخره همان طور که دوستان گفتند از روستایی افجه نام پیاده روی را آغاز کردیم.مسیر شیب نسبتا تندی داشت ولی با پیچ و تاب هایی که با لودر!!! به آن داده بودند شیب آن را تا حد زیادی کاسته بودند(کوه های این پایتخت نشین ها را اگر می توانستند تا قله نیز آسفالت می کردند!!)
در مسیر به پادشاه فصل ها بودن پاییز ایمان آوردیم بس که رنگ بندی عالی و زیبایی داشتند باغ ها و درختان اطراف دره ها.به قول .... هوا بس جوانمردانه دو نفره بود آنجا!!!
پس از چندی پیاده رفتن وقتی که آماده خسته شدن بودیم!! به آن میعادگاه وعده داده شده رسیدیم! وه که چه زیبا بود ،ساده بود ولی زیبا ،بسی زیبا که در وصف نیاید.بهارش ببینی چه باشد.
آنجا آنچه مرا آزار می داد همان نفیر ها بود که گفتم!البته اینا بگم که شکار نیز لذتی دارد برای خود! ولی خوب هر چیزی حدی دارد.اگه گذشتگان امروزی! مراعات می کردند هم ما را از این نعمت بی بهره نمی کردند هم خود را به زحمت نمی افتادند!
ولی در کل به قول خودم! البرز مرکزی آدم را یاد کوه های زاگرس مرکزی می اندازد! هر چند تفاوت دارند این دو با هم.
علی الخصوص سرمای آنجا که برای من لذتی داشت در حد خود.
سفر جالب و زیبایی بود.جای همگی خالی.




-با عرض پوزش از انتشار دیر هنگام! به دلیل عجله در انتشار به خاطر ذیق وقت هر گونه اشتباهی پذیرفتنی است!!
-*نیسش ،نمی دونم کجاست چه می کنه،ولی می دونم که ندارمش .......
اگه صدا صدای منه، نفس اگه نفس تو، بذار که اون خوش غیرتاش بدونن، که دل،که دل بابایی، دیگه دل نیست ،دیگه دل نمی شه......


-توی آرمایشگاه تحقیقاتی به جای تحقیق پست گذاشتن و آهنگ گوش دادن حکمش چیه؟!


--------
*یه دکلمه است که گوشش دادم فکر کنم از پرویز پرستویی





۱۳۸۹ آبان ۵, چهارشنبه

ابر و نور

سلام
ابر می غرد ولی باران نمی بارد!فقط دارد برق می زند و غرش همین.گویا می خواهد فقط امدن پاییز را خبر بدهد ولی خبر ندارد که بچه ها یک ماهه دارند هر ظهر و عصر امدن پاییز را خبر می دهند.به قول اخوان "بر عبث می پاید".
ولی نه !درست است که هر دو پاییز را خبر می دهند ولی خبر بچه ها دل ادم را شاد می کند و برعکس ابر خبرش را با غم می گویید.نمی دانم شاید من این حس را دارم ولی فکر کنم دلیل اینکه ابر با خود دل گرفتگی می اورد این است که جلوی نور را می گیرد!
ولی من توی این شهر ابری بودنش را به یک خاطر خاص دوست دارم و ان اینکه می دانم فردا صبح حداقل برای چند ساعت هم که شده اسمان این شهر را مثل اسمان ولایت خودمان صاف و ابی ابی خواهم دید.کوه را زلال می بینم .و ....

-توجه: بازدید کنندگان محترم (ه) این ماهی های تنگ ما را هر وقت امدین کمی غذا بدهید(توی تنگ کلیک کنید!).تا ما یک فکری به حال این گربه ی  بیچاره و ناز بکنیم!!
-اگه هم حالش را ندارید حداقل ماوس خود را برا چند لحظه توی تنگ نگه دارید!!!!

۱۳۸۹ آبان ۲, یکشنبه

کانتر(Counter Strike)

سلام
یکی از دلایلی که بچگی هاما دوست دارم  بازی هاشه!!! میگین چرا؟!برای این که....
-همه شون در روشنایی روز انجام می شدن!!! و تا روز بعد هم کش پیدا نمی کرد!(مثلا تا یک بعد از نصفه شب!!!*)لابد میگید الان روزا وقت نداریم  خوب بازی نکن!!!
-اماده کردن همه شون چند ثانیه طول می کشید دیگه طولانی ترینشون فوتبال بود که یکی سنگ میاورد و یکی هم قدم می شمرد برا دروازه استاندارد هم ده قدم بود! جالبه که تو این استاندارد اندازه قدم مهم نیست مهم اینه که هر دو دروازه بوسیله یک نفر شمرده شه!
نه مثل الان که شبکه کردن دو رایانه  n دقیقه زمان میگیره تازه با فرض نسب بودن بازی رو هر دو سیستم!
-تازه در بازی های قدیم بر خلاف الان ادم زخم بستر نمی گرفت!!!
-بازی های قدیم استپ داشتن نه پااوز(نوشتنش هم سخته!!)
.
.
بقیه دلیل ها را هم می گذاریم به عهده خواننده!(حال تایپ ندارم دیر وقته و خواب بر ما مستولی امده!)

-یادم اومد که بعدا که بزرگتر شده بودیم و پیشرفته! و والیبال باب شده بود اونم با  توپ بادی!(اسم جنسشا هنوز هم نمیدونم!)و نخی که بین دو درخت تو کوچه می بستیم چه مکافاتی داشتیم وقتی می خواست تراکتوری از کوچه رد شه!
 
-هییی یادش بخر....
-یه وقت فکر نکنین درد ما ایناست اینا خوشی ماست!!!
-------------------------
*تازه بلاگر هم نبود که بعد بازی تا 2 هم طول بکشه!!!